خیلی نوشتم اما با یه اشتباه همش پرید 

حس دوباره نوشتن ندارم.روزهای گرم تابستون کلافم کرده .جسم مریضمم شده قوز بالای قوز ... چند ماهی هست مریضم .از یه بی حسی شروع شد و یهو تمام بدنم تبدیل شد به گوشتی که حسش نمیکردم ...دکتر خوشتیپ شهرمون اسمشو گذاشت ام اس اما دکتر دیگه ای عقیده داره ام اس نیست... به لطف آمپولهای کورتون که روزی دوبار میرفتم بیمارستان و همراه یه سرم 3 ساعته میزدم حس های بدنم برگشت و الان بهترم اما گز گز و بی حسی گاه و بیگاه هنوز آزارم میده...

میدونم مدتهاست دیگه کسی به این وبلاگ سرنمیزنه ...حالا فقط واسه دل خودم و از بی کسی مینویسم ... تنها پناهگاهم تو دنیای مجازی همینجاست ... 

دلم عین همه ی روزهای گذشته که شناختمت برات تنگ شده ... هنوزم مجسمت میکنم ...هر روز به یک شکل ... با یه تصویر ... با یه صدا .... مراقب خودت باش و خوب زندگی کن ... انقدر ناامید از دنیام که نمیدونم عمرم به قدری هست که بتونم باهات حرف بزنم یا نه ....

/ 0 نظر / 36 بازدید